همان جا بمان
به پیش نیا که من پس میروم
رعایت فاصله ایمنی الزامیست
گامهایت را آهسته و آهسته تر کن
بایست
گام هایت را پس بکش
و برو
اینجا جای تو نیست
اینجا جای هیچ کس نیست
نمان
من مانده ام کافیست
تو برو
.
.
جایت اینجا نیست
من میمانم و رفتنت را نگاه میکنم
رفتن تو و رفتن همه را نگاه میکنم
خوش آمدی
![]()
روزی که دلم به زلالی چشمه بود تو کجا بودی تا التماس بیکران لمس دریای چشمانت را در نگاه آرزومندم ببینی
و حالا
امروز اینچنین از من طلب لطافت میکنی!؟
دل پاکم ٬ قلب مهربانم ٬ لطافت فکرم ٬ سخاوت روحم ٬ طراوت عشقم همه خاک گرفته و فرسوده شده
در پی من نباش !
از من خاکستری بیش نمانده ......
بادی خواهد وزید و این خاکستر بر باد خواهد شد
در پی من نباش !
گفتی : نباید می رفتی
گفتم :نرفتم ، ماندم
گفتی : به قهر رفتی
گفتم: دیروز به تو نرسیده ام که امروز رفته باشم
من از آغاز از نخستین دیدار در کنار تو مانده ام
گفتی : هوایم را از صدایت پُر کردی ، یک روز بی خبر صدا را بُریدی و رفتی
گفتم : دور یا نزدیک چه فرقی می کند ، اگر صدا را می شنوی
گفتی : نزدیک تر باید می آمدی
گفتم: فاصله در نگاه ماست
اگر مرا نزدیک تر می خواهی ،
با من حرکت کن ! نایست ! با من بیا !
گفتی : کجا ؟
گفتم : به نزدیک ترین جای این گِره
به امن ترین جای این صدا ،
که ما را به جانب یکدیگر پرتاب می کند
صدایی مشترک که دری
گفتی : اما تو نباید می رفتی
گفتم: من از تو می روم،
گفتی : باش !
گفتم : هستم
گفتی : می فهمم.
گفتم: من هم .
گفتی: بغض شک راه گلو را بسته
سکوت کردم و هیچ نگفتم که سکوت .......
دلم یه حس میخواد
یه حس غریبه و آشنا
یه حس که ته دلم بلرزه
دااااااااااااغ باشه
تلخ باشه و شیرین
یه حس که تو چشمم جمع بشه ولی از چشمم نیفته
یه حس خوشگل دلم میخواد
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کنار بيدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام!
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن!
مرا مي يابي
نمیدونم چرا انقدر عصبانی ام
الکی ها 
نمیدونم چرا همه چیز یه جوری شده که من دلم نمیخواد
نمیشه ( یعنی انگار نمیتونم اون جوری که دلم میخواد بکمنشون )
پی نوشت : اینا چه خوشگلند ![]()
اومدی
رفتی
اومدند
رفتند
باز اومدی
گفتم برو
رفتی
میرم
می مانم
سر در گمم اما میرم
سر درد و سر درد و سر درد
دنیا دور سرم میچرخه و با شدت هر چه تمام تر مغزم رو میکوبه تو دیوار
اینه دنیای وضعیت دنیای تنهایی من
اما
سر درد که میاد دیگه تنها نیستم
با قرصهای مختلف دلمو شاد میکنم
واسم شده مثل اسمارتیز
بقیه میخندند
منم ادا شو در میارم
![]()
میچرخه همه چیز
میکوبه
می درده
اینو نگم چی بگم
دلم به همین حرفها خوش شده
وگرنه نه چیزی واسه از دست دادن دارم نه چیزی واسه به دست آوردن
نه دلی واسه سوختن نه بالی واسه پریدن
شاید هم بد نباشه
بالاخره عمر باید بگذره دیگه
اینجوری تلف نشه چه جوری تلف میشه
بعضی وقت ها آدم نیاز داره که سکوت رو بشکنه
من و سکوت و این عشق ........... با هم میشکنیم ![]()
من که شکستم بقیه هم بشکنند دیگه واسم مهم نیست
من واسه کسی مهم نبودم دیگران هم برای من مهم نیستند
پ.ن: ۵ شنبه با دوست جون مهتاب رفتیم بیرون و من انقدر حرف زدم و حرف زدم که بیچاره از دست من اینجوری
و اینجوری
شد فکر کنم
ولی طفلی از بس خانمه هیچی نگفت
همون بهتر که من سکوت کنم
همیشه همینه
دلخوشی ها کوتاه و زود گذرند
توهم زا و بی ارزش
نه باید دل بدی نه دل بسته شی نه حتی امیدوار
مثل همه چیز های دیگه
هیچ چیز ارزش نداره
باید برای همه چیز جنگید ولی آخرش هیچی عایدت نمیشه
جز سرخوردگی
جز خستگی
بعدش هی میگن چرا خستگیت در نمیره
؟
چرا انقدر نق میزنی ؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
دلم میخواد به کسی چه![]()


