تبليغاتX
سکوت سر شار از ناگفته هاست

پشت این آبی ها

پشت این سبزها

پشت این سفیدی ها

چی هست که تو به خاطرش پر میکشی

چی هست که من ندیدم و تو دیدی ؟

چی هست به جز

خاک

کبودی

ورم

سیاهی

تو الآن میون این همه آماس و تاول و چرک و زخم و درد و ورم چه میکنی؟ جای تو اونجا نبود ..

کی دستتو میگیره ؟

یخ زده دستات ...

نکنه چشمات رو روی هم بذاری

نکنه دیگه بیدار نشی !؟؟؟

آخه من دوستت دارم

آخه من دلم برات تنگ میشه

آخ خ خ خ .......

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط سامه |

براش دعا کنید

خیلی تنهاست

خودش خواسته که بمیره

اما الان تو کماست

دعا کنید براش

پی نوشت : خواهش میکنم

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط سامه |

 

این روزها زندگی یه چیزهایی کم دارد

  من باز مثل معمول میدانم که چیزهایی کم است

اما نمیدانم چه چیزی باید کجا و چرا باشد  اما میدانم که نیست

من منفی ها را خوب میدانم

در هر حال ....

این روزها زندگی خیلی چیزها کم دارد

 

پی نوشت : یکی یه قلم رنگی رنگی بده میخوام دیوارهای اتاف دلم رو رنگ کنم

+ نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط سامه |

 

چون عهده نمیشود کسی فردا را

حالی خوش کن تو این دل شیدا را

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه

بسیار بتابــــد و نیــــــــــابد ما را

+ نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط سامه |

 

دلم به همدم میخواد بجز سایه خودم

اما هر چی بیشتر میگردم کمتر به نتیجه میرسم

سری نیست بگذارم رو دامنم تا براش قصه بگم پرشوق و بی تاب

رنگ مهتاب شبهام کدر شده

دلم یه برق واسه نقره فام کردن مهتاب شبهام میخواد

یه ستاره واسه شبهام

یه ستاره پر از امید

یه ستاره پر از رویا

که قشنگ شه همه دنیا

 

 

پی نوشت : شانس ما هر چی ستاره هست حلبیه !! No 





+ نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 8:21 قبل از ظهر توسط سامه |

 

به راستی انسان رودی ست آلوده.

 دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد

و ناپاکی نپذیرفت...........

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط سامه |

 

آمدنم بهر چه بود !!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط سامه |

 

یه چهار دیورای

با یه کورسوی نور بدون امید

یه قفس

یه هوس

یه نفس

......

...............

 

یه قفس

یه طویله

به اسم زندگی

+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط سامه |

 

آه ‌ای برادران،

 این خدایی که من آفریده‌ام،

چون همه خدایان،

ساختهٔ انسان بود و جنون انسان.

+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط سامه |

 

من زیستن را در مرگ دیده ام و مرگ را در خود یافته ام

 

میخواهم قبل از آن که به پایان برسم آن را تجربه کرده باشم

 

من از این تکرار بی پایان خسته ام

 

من ...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط سامه |

قهوه جون اینم بازی :

اگه قرار باشه یه فیلم از سرگذشت و یا زندگی شما تا به این سنی که هستید درست کنن:

۱. چهار اتفاق مهم زندگتون که باید حتما بهشون اشاره بشه کدومها هستند :

یکی دانشگاه رفتن و انتخاب رشته کردنم بود که بر خلاف نظر شخصی خودم بود و الان احساس میکنم که کاشکی یه کم قوی تر بودم تا بیشتر خودم میبودم . چقدر فحش و کتک خوردم تا انتخاب رشته کردم مهندس زوری .... و همین دانشگاه رفتن کوفتی بزرگترین شکست زندگیم رو در بر داشت

دومی اهواز رفتنم بود که بزرگترین تجربه مستقل زندگیم بود و با این اخرش بد تموم شد ولی من هنوز هم خیلی دوسش دارم 

سومی و چهارمی هم قعلاْ نداره

۲. چهار اتفاق مهم که اگه بهشون اشاره نشه خیلی بهتره.

اشاره نمیکنم بهشون

۳. خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و غیره که باید بهشون اشاره بشه.

یه اخلاق عجیب و غریب که تقریبا درکش و شناختنش  واسه همه غیر ممکنه و کلی دمدمی مزاج  خیلی خیلی مغرور و خیلی خیلی لجباز  عاشق یه عالمه چیز عجبیو غریب و غیر قابل دوست داشتن  و اینا ...

۴. با در نظر گرفتن چهرمه "واقعیتون" کدوم یکی از هنرپیشه هارو برای بازی نقش انتخاب می کنید؟

هیچ کسی رو ...

ولی اگه یه روزی قرار بود کسی به جای من بازی کنه ترجیح میدم به مرد باشه  احتمالاْ من توی زندگی فبلیم به مرد بودم ..... نمیخوام بگم از این که زنم ناراحتمااااااا اصلاْ  من یه فمنیست بالفطره هستم اما فکری و رفتارهام به مردها نزدیکتره ...

 شینا جون و ویدا جونی  و من و شب پره  هر کس دیگه ای که دوست داره بیاد بازی از طرف من دعوته

+ نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط سامه |

 

 

................

نمی فهمم

................

+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط سامه |

 

"قسمت" تعبیری است برای خنثی کردن غصه از دست دادن بدست نیامده ها  !!

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط سامه |

خیلی سخته

که آدم مجبور  باشه

به خاطر دلش پا بذاره روی دلش

+ نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط سامه |

 

 مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه  

انقدر دلم میخواد به عالمه مست باشم الآن

بعد از مستی خواب انقدر بهم مزه میده

.

.

.

یکی نیست به حرفهای من گوش بده !!

خسته از هر چی که بود

خسته از هر چی که هست

باز دلم مثل همیشه خالیه !!

باز دلم گربه تنهایی میخواد ...............

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط سامه |

 

دستت را به من بده میخواهیم به جایی برویم که نابود شویم !!

چشمت را به چشم من بدوز میخواهم نگاهت با نگاه من یکی شود و همان را ببینی که من میبینم

نفست را با نفس من یکی کن تا هم نفس با من همراهم شوی !!!

باید نابود شوی تا کامل شوی

بیا نیست شویم تا هست شویم

+ نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط سامه |