|
|
|
|
|
همه چیز توی خلا و بی وزنی شکل میگیره همه جا پر از حس لمسی شده پر شدم از بی حسی مسخ شده ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! با خوب و بد بیگانه ام حتی با خود هم بیگانه ام از زمین فراترم از زمان فروترم با پستی یکی شدم با بلندی همگامم ای خداااااااااااااااا فریاددددددددددددددد
+
نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط سامه
|
چقدر بده که آدم هویتشو به خاطر از دست دادن چیزهای خوب دیگه از دست بده پ.ن : دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
+
نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط سامه
|
باید با هم خوب باشیم حتی اگه آخر حماقت باشه فکر کن که خوبی ! دیدی خوب شدی به همین راحتی !! چه احمقانه میشه زندگی قشنگ باشه باید کور باشی تا همه چیز زیبا باشه
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط سامه
|
راه مستراح کجاست ؟؟ دچار تهوع شدم تهوع عفونت بار از کذب نماها
+
نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط سامه
|
مثل همزیستی مسالمت آمیز موش با انسان مثل هم آغوشی شهوت بار سگ با شغال مثل وول خوردن کرم در خاک در پوسته زندگی لووووول می خورم هم نفس ترک انتهای کویرم آب نمی خواهم زجر تشنگی را لذت میبرم
+
نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 4:44 قبل از ظهر توسط سامه
|
دلم مبخواد به جای این که اینجا باشم توی ابرها باشم راه برم برقصم بخندم بدون این که بدونم آخرش چی میشه پ.ن: کاش میشد بدون فکر کردن به پایان دم رو غنیمت دونست
+
نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط سامه
|
داری میایی که بهت بگم که دیگه اونقدر ها هم که فکر میکنی تنهاییت برایم مهم نیست !
خودت خواستی نوش جونت دیگر خیلی ها و خیلی چیزها واسم مهم نیست باور کن!
پ . ن : دلم میخواد روزی که میمیرم یه روز سرد پاییزی باشه و روی قبرم پر باشه از برگهای زرد و قرمز که لگدمال بی توجهی همه شده ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط سامه
|
چه فایده من بگم و شما باز کار خودتونو بکنید ؟ این بار دیگه هیچی نمیگم فقط تماشا می کنم حرف نمیزنم حتی اشک هم نمیریزم حتی خواهش هم نمیکنم این بار میخوام تشویقتون کنم میخوام ببینم این بار به کجا میرسید !!! میدونم که همیشه آخر خط جداییه میدونم که اخر خط نبودنه چه زود به آخر خط رسیدید پ . ن : متاسفم! برای این وداع تلخ
+
نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط سامه
|
نمیدونم تا آخرش هم همین جوری میمونه یا نه اما الانش رو دوس دارم خیلی زیاد آرامش و سکوت ساحل دریا آسمان پر ستاره همه و همه چیزهایی بودند که واسه من خیلی لازم بودند مرسی خدا جونم اینا
+
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط سامه
|
سلام
من خوبم بیشتر بعدا خبر میدم میدونم نگرانم شُدید
+
نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط سامه
|
|