آخ
اگه بارون
بزنه
+نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت12:3 بعد از ظهرتوسط سامه |
ترس
...نظرت چیه ؟
نمیدونم
...من باهاشون صحبت کردم
میترسم
هم از بودن هم از نبودن
هم از موندن هم از رفتن
هم از خواستن هم از نخواستن
نمیدونم !!!!
+نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت11:25 بعد از ظهرتوسط سامه |
گربه
زیر ناودونی اتاق ما
یه گربه کوچولو تو سرما کز کرده
تنش خیس از آب بارونه و سرد از وزش باد دریاست
اما گربه کوچولو چند وقتیه که دیگه سرما رو حس نمیکنه
تنش سرده اما سردش نیست
آخه
گربه کوچولوی تنها دیگه تو این دنیا نیست!! ![]()
+نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت3:54 بعد از ظهرتوسط سامه |
برف
صدای له شدن برف زیر پاهام رو میشنوم
توی یه دشت بی نهایت
جای پاهام با برف پر میشه
نه پشت سر رد پایی از من هست نه روبرو
منم و یه دشت سفید و یه سایه مبهم
منم و یه تنهایی عمیق
منم و من .....
پی نوشت : سامه بیدار شو اینجا حتی برف هم نیست ![]()
+نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت2:2 بعد از ظهرتوسط سامه |

