تبليغاتX
سکوت سر شار از ناگفته هاست











سکوت سر شار از ناگفته هاست

آخه یکی نیست بگه که گوز به شقیقه چه ربطی داره که همه مسائل با هم قاطی میشن !!؟؟

چقدر بعضی ها فضولند مثل گوز میموند که هی میخوان خودشون رو به شقیقه ربط بدن

 

پ.ن: دلم واسه ایران تنگ شده . واسه مامانم واسه بابام واسه داداشم واسه اتاقم واسه پارک روبروی خونه

+نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت12:48 بعد از ظهرتوسط سامه |
Love And Sex

دیروز یکی از دوستامون میخواست یه مصاحبه کنه برای یکی از درسهاش در مورد رابطه love and sex بعداً منم در نقش فیلم بردار  همراهیش میکردم و البته جوابهای جالبی هم میشنیدم . مخصوصاُ جوابهای پسر ها آدم رو به فکر فرو میبره که مردها (مخصوصا ایرانی هاشون) هر جای دنیا باشند آخرش هم دیدشون همونه .  (عمق فرهنگ ایرانی و اثرات آموزش در دامان خانواده رو میرسونه ها

یکی میگفت : sex in a big thing and they have good relation

یکی میگفت : love is a good feeling with my gorlfriend or anyone else

یکی دیگه میگفت :  they are compliment of each other and love without sex is meaningless

حالا به واقعاً رابطه این دو تا موجود چیه ؟ اصلا ربطی به هم دارند ؟ اصلا عشق وجود داره ؟!!اصلا sex بدون love  مفهوم داره ؟ از کجا میشه فهمید که کسی که باهاش sex داری واقعاً نسبت بهت love هم داره ؟!! sex بدون love ممکنه ؟ love  بدون sex  چی؟ اون ممکنه ؟

پی نوشت ۱:جواب ها جالب هستند اگه بهشون توجه کنی . آدم به فکر فرو میره ... دلم واسه فکر کردن تنگ شده . این روزها مغزم و فکرم اصلا درگیره هیچی نیست جز درسم ..خوشحالم

پی نوشت ۲: تولد داداشی جونمه . هواران تا مبارک باشه . پیشش نیستم  اما دلم پیششه  براش همیشه دعا میکنم  خدا پشت و پناهش باشه

پی نوشت ۳ : فکر کنم این پست مورد پسند دامون باشه

+نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت11:24 قبل از ظهرتوسط سامه |
..

نمیدونم چرا هر چی بیشتر تلاش میکنم و دست و پا میزنم کمتر نتیجه میگیرم .. انگار که توی یه باتلاق لجن گیر کرده باشم و به ازای دست و پای بیشتر زدن فرو رفتنم بیشتر و بیشتر میشه .. بوی گند و گوه بد جوری دماغم رو پر کرده .. حالم به هم میخوره ..سرم درد میکنه.. اشکم سرازیره ..دستم میلرزه.. اما نمیدونم با چه جونی هی بیشتر و بیشتر دست و پا میزنم انگار میخوام زودتر خلاص شم .. اما از بخت بد من خلاصی حاصل نمیشه . لابد میگی خوشی زده زیره دلت!! اما تا خوشی رو چی تعریف کنی .. من که هیچ تعریفی ازش ندارم و من حرف زدن یادم رفته.. من قصه گفتن یادم رفته .. من درد و دل کردن یادم رفته.. مهربونی و محبت و عشق یادم رفته ..من خیلی چیزها که بلد بودم یادم رفته خیلی چیییییییییزها..  حتی دیگه با خودم هم حرف نمیزنم .. من یه زمانی پر بودم از یه عالمه حس قشنگ.. یه عالمه عشق لطیف.. یه عالمه حس پرواز ..اما الان ..  الان پرم از هیچی پر از هیچ.. سرم گیج میره من هیچی نمیدونم .. من هیچ کاری نمیتونم.. من کیم؟ چیم ؟ کجام ؟ نمیدونم  .. نمیدونم ..

 

پی نوشت : مامانم و میخوام

+نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت11:40 قبل از ظهرتوسط سامه |