تبليغاتX
سکوت سر شار از ناگفته هاست

تا وفتی کسی رو همیشه پیش خودمون داریم قدرشو نمیدونیم و خرده فرمایشهامون طبق طبق رو هم تلنبار شده اما همچین که یه کم دور میشیم تازه یه کم قدر میدونیم که تازه اونم به دلیل احساس نیازمندی به خاطر انجام کارهایی هستش که از عهده خودمون بر نمیاد . مثل وقتی یکی مریض میشه و میفته گوشه بیمارستان همه دست به دعا میشن و میفهمند که طرف و دوست داشتند و دلشون نمیخواد از دستش بدن اما به محض این که یک هفته از مرخص شدنش میگذره دوباره بیخیال وجودش میشن. زندگی اونها هم شده همین. توی اوج از دست دادن عزیزترین کسشون فهمیدن که چقدر کنار هم بودن و داشتن همدیگه با همه عیب و ایراد هاش لذت بخشه اما باز که همه چیز عادی شده لذت با هم بودنه هم عادی شد و باز فقط عیب و ایراد هاش موند که باعث میشه کر و کور بشند و نبینند اون چیزهایی که باید ببینند و نخواهند اون چیزهایی که هر کسی نداره اما آرزوی داشتنش رو داره . من که هر چی میگم با گوزیدن توی پیت حلبی فرقی نداره . دیگه هیچی نمیگم اما دلم خیلی گرفته.

پ.ن : شبها همش خواب های پریشون میبینم و از خواب با درد و ناله بیدار میشم  آخه من این دردم رو به کی بگم

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط سامه |

نیاز آدما نقطه ضعفشونه . هر چی نیازشون بیشتر میشه ضعف بیشتری از خودشون نشون میدن واسه همینم هست که آدم های قوی احساس نیاز نمیکنند و ماها برای رفع نیازمون خودمون و به آب و آتیش میزنیم اما روز به روز ضعیف تر و سست تر میشیم در برابر آن چیزهایی که از ضعفمون نشات گرفته...

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط سامه |