|
|
|
|
|
بارونه باز بارونه
باز این دل دیوونه تو کنج این ویرونه واسه این تن تنها میخونه باز این چشم خسته گریونه دیگه این دنیا واسه من یه زندونه پ .ن : خیلی خسته ام
+
نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط سامه
|
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره
وقتی آهسته غروب . تو خونه پا میذاره وقتی هر لحظه نسیم . توی باغچه ها میاد توی خاک گلدونا . بذر حسرت میکاره وقتی شبنم میشینه . رو غبار جاده ها وقتی هر خاطره ای تورو یادم میاره وقتی توی آینه . خودمو گم میکنم میدونم که لحظه هام . رنگ آبی نداره تازه احساس میکنم که چشام بارونیه پشت این پنجره ها داره بارون میباره یادش به خیر با این آهنگ چقدر عاشق بودم
+
نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط سامه
|
یادت میاد واسم مداد رنگی خریدی باهاشون نقاشی رنگی بکشم ؟ یادت میاد گفتی دیگه سیاه سفید ننویس ؟ یادته ؟ من خوب یادمه اون روزها که تلاش کردم تا رنگی بنویسم هر چند که افاقه نکرد . امروز بعد از مدت ها دنبال مداد رنگی هام گشتم تا رنگی بکشم دیدم نم کشیدند !!
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط سامه
|
|