تبليغاتX
سکوت سر شار از ناگفته هاست


بعضی روز ها باید ثبت بشوند مثل دیروز  یک شنبه 16 اگوست 2009....

 پُرم از یه حس قشنگ 

+ نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط سامه |

يکی از دوست هام چند روز پيش به من ميگه : 'من نميفهمم چرا اين دختر ها انقدر  احساساتی هستند و يه کم منطقی نيستند ؟ ' و جالبش اين بود که داره با من حرف ميزنه و نميگه شما دختر ها ميگه  'اين' دختر ها .و اگه من به نظرش احساساتی ام و منطقی نیستم چطور میتونم مخاطبش باشم؟؟؟... حالا از اينم که بگذريم من ميگم که احساساتی يا منطقی بودن هر کدوم جايگاه خودش رو داره و هر کدوم در جای خودش بسيار با ارزش هستش اما واسم جالبه بفهمم کی به 'اين' مرد ها گفته که منطقی بودنشون (البته به خيال خودشون با اون منطقشون) درست ترين کاريه که به عنوان يک مرد انجام ميدان و در نتيجه همين به ظاهر منطق تمام تصميم گيری هاشون  بی عيب و نقصه و حق دارن که ديگران رو به خاطره داشتن منطقی متفاوت يا احساساتی بودن (نادارايی مردها) مورد سخره قرار بدن... اگه جواب اين سؤال هام رو ميگرفتم  بسی جای شکر گزاری داشت


+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط سامه |

خبر : مردي که همسرش را در کندذهن بودن فرزندش مقصر مي داند براي جدايي از او به دادگاه خانواده مراجعه کرد. اين مرد و همسرش با مراجعه به دادگاه و طرح دادخواست طلاق توافقي از قاضي شعبه خواستند به پرونده آنان رسيدگي و تکليف زندگي شان را هرچه سريع تر روشن کند.زن جوان گفت؛ هفت سال پيش با يکي از بستگان مادرم ازدواج کردم. هيچ تفاوت اخلاقي با هم نداشتيم تا اينکه فرزندم به دنيا آمد و پس از گذشت چند سال پي برديم فرزندمان از نظر ذهني دچار مشکل است و با مراجعه به پزشک مطمئن شديم وي نسبت به ساير بچه هاي هم سنش کندذهن تر است.وي افزود؛ از همان زمان که متوجه موضوع شديم همسرم دائم مرا مقصر دانست و گفت ژن هاي من مشکل داشته که فرزندمان دچار عقب افتادگي شده است و به همين علت مرا مورد ضرب و جرح قرار مي داد.شوهر اين زن نيز گفت؛ در فاميل همسرم کودکان کندذهن وجود دارد به همين دليل وي را مقصر اين موضوع مي دانم و حاضر به نگهداري فرزند بيمار او نيستم و فرزندم را به وي مي سپارم و مي خواهم از او جدا شوم.قاضي دادگاه پس از ثبت اظهارات طرفين و اصرار آنان بر جدايي با حکم طلاق توافقي آنان موافقت کرد.

اگه یه زنی بره دادگاه و بگه شوهرم منو درک نمی کنه .. بگه شوهرم رو دوست ندارم .. بگه هیچ میلی با بودن این مرد ندارم .. بگه احساسم رو درک نمیکنه .. و از این گونه دلایل به ظاهر محکمه ناپسند داشته باشه حکم طلاق جاری نمیشه .. اما چه جوریه که یه مرد میتونه با این همه اعتماد به نفس بره دادگاه و اذعان کنه که این بچه (که هر دو در بوجود آمدنش نقش داشتند ) رو نمیخواهد و نمیتونه خرج بچه ناقص اونو بده !!! (از اول که انتخاب میکرده نمیدیده که ژن خانواده همسر مشکلات داره !!) و این حق رو به خودش بده که حتی دست رو زنش بلند کنه .. و قاضی دادگاه با درخواست طلاق به ظاهر توافقی موافقت کنه و نگه که مرد برو سر زندگیت و سر به زیر باش این قسمت شما بوده و باید باهاش بسازی !! چرا حالا بحث هدیه الهی  و آرمایش الهی واسه شاکی مرد پرونده پیش نمیاد ......

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط سامه |

چه كسی می داند انسان خطای خداست

یا

خدا خطای انسان؟!!......

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط سامه |

دیروز یکی از دوستامون میخواست یه مصاحبه کنه برای یکی از درسهاش در مورد رابطه love and sex بعداً منم در نقش فیلم بردار  همراهیش میکردم و البته جوابهای جالبی هم میشنیدم . مخصوصاُ جوابهای پسر ها آدم رو به فکر فرو میبره که مردها (مخصوصا ایرانی هاشون) هر جای دنیا باشند آخرش هم دیدشون همونه .  (عمق فرهنگ ایرانی و اثرات آموزش در دامان خانواده رو میرسونه ها

یکی میگفت : sex in a big thing and they have good relation

یکی میگفت : love is a good feeling with my gorlfriend or anyone else

یکی دیگه میگفت :  they are compliment of each other and love without sex is meaningless

حالا به واقعاً رابطه این دو تا موجود چیه ؟ اصلا ربطی به هم دارند ؟ اصلا عشق وجود داره ؟!!اصلا sex بدون love  مفهوم داره ؟ از کجا میشه فهمید که کسی که باهاش sex داری واقعاً نسبت بهت love هم داره ؟!! sex بدون love ممکنه ؟ love  بدون sex  چی؟ اون ممکنه ؟

پی نوشت ۱:جواب ها جالب هستند اگه بهشون توجه کنی . آدم به فکر فرو میره ... دلم واسه فکر کردن تنگ شده . این روزها مغزم و فکرم اصلا درگیره هیچی نیست جز درسم ..خوشحالم

پی نوشت ۲: تولد داداشی جونمه . هواران تا مبارک باشه . پیشش نیستم  اما دلم پیششه  براش همیشه دعا میکنم  خدا پشت و پناهش باشه

پی نوشت ۳ : فکر کنم این پست مورد پسند دامون باشه

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط سامه |

هر چی بیشتر چشمامو باز میکنم کمتر میبینم

واسه همیتم میبندمشون

گاهی ندیدن

 و نشنیدن

 و ندونستن

 و نفهمیدن

 و نداشتن

 و نخواستن

 و ن.........

بهتره

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط سامه |

 

اینجا کجاست ؟ این پایان آغاز راه دیگریست یا پایانِ پایان نیافته همان راه قبلیست

 میدانم که به انتهای راه نزدیک شده ام

اما گمانم بر این است که شاید راه را گم کرده باشم

باید برگردم

باید برگردم و به پایان راه دیگر برسم

اما چه فایده از این همه رسیدن ها !؟ وفتی حتی نمیدانم به کجا باید برسم

چه کسی پایان مرا دزدیده است ؟ چه کسی حقیقت مرا با خود برده است ؟

باز سر در گم شدم   ....

    باز جا ماندم از اتوبوس مسافران راه

باز راه را نرفته ام اما باید برگردم

نمی دانم کجا بروم نمی دانم چرا برگردم نمیدانم چرا بروم

...........

 

+ نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت 7:42 قبل از ظهر توسط سامه |

 

این روزها زندگی یه چیزهایی کم دارد

  من باز مثل معمول میدانم که چیزهایی کم است

اما نمیدانم چه چیزی باید کجا و چرا باشد  اما میدانم که نیست

من منفی ها را خوب میدانم

در هر حال ....

این روزها زندگی خیلی چیزها کم دارد

 

پی نوشت : یکی یه قلم رنگی رنگی بده میخوام دیوارهای اتاف دلم رو رنگ کنم

+ نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط سامه |

 

به راستی انسان رودی ست آلوده.

 دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد

و ناپاکی نپذیرفت...........

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط سامه |

 

آمدنم بهر چه بود !!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط سامه |

 

آه ‌ای برادران،

 این خدایی که من آفریده‌ام،

چون همه خدایان،

ساختهٔ انسان بود و جنون انسان.

+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط سامه |

 

 

................

نمی فهمم

................

+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط سامه |

 

"قسمت" تعبیری است برای خنثی کردن غصه از دست دادن بدست نیامده ها  !!

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط سامه |