تبليغاتX
سکوت سر شار از ناگفته هاست











سکوت سر شار از ناگفته هاست

Love And Sex

دیروز یکی از دوستامون میخواست یه مصاحبه کنه برای یکی از درسهاش در مورد رابطه love and sex بعداً منم در نقش فیلم بردار  همراهیش میکردم و البته جوابهای جالبی هم میشنیدم . مخصوصاُ جوابهای پسر ها آدم رو به فکر فرو میبره که مردها (مخصوصا ایرانی هاشون) هر جای دنیا باشند آخرش هم دیدشون همونه .  (عمق فرهنگ ایرانی و اثرات آموزش در دامان خانواده رو میرسونه ها

یکی میگفت : sex in a big thing and they have good relation

یکی میگفت : love is a good feeling with my gorlfriend or anyone else

یکی دیگه میگفت :  they are compliment of each other and love without sex is meaningless

حالا به واقعاً رابطه این دو تا موجود چیه ؟ اصلا ربطی به هم دارند ؟ اصلا عشق وجود داره ؟!!اصلا sex بدون love  مفهوم داره ؟ از کجا میشه فهمید که کسی که باهاش sex داری واقعاً نسبت بهت love هم داره ؟!! sex بدون love ممکنه ؟ love  بدون sex  چی؟ اون ممکنه ؟

پی نوشت ۱:جواب ها جالب هستند اگه بهشون توجه کنی . آدم به فکر فرو میره ... دلم واسه فکر کردن تنگ شده . این روزها مغزم و فکرم اصلا درگیره هیچی نیست جز درسم ..خوشحالم

پی نوشت ۲: تولد داداشی جونمه . هواران تا مبارک باشه . پیشش نیستم  اما دلم پیششه  براش همیشه دعا میکنم  خدا پشت و پناهش باشه

پی نوشت ۳ : فکر کنم این پست مورد پسند دامون باشه

+نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت11:24 قبل از ظهرتوسط سامه |
اینجوری بهتره باور کن !!
هر چی بیشتر چشمامو باز میکنم کمتر میبینم

واسه همیتم میبندمشون

گاهی ندیدن

 و نشنیدن

 و ندونستن

 و نفهمیدن

 و نداشتن

 و نخواستن

 و ن.........

بهتره

+نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت1:5 قبل از ظهرتوسط سامه |
پایان

 

اینجا کجاست ؟ این پایان آغاز راه دیگریست یا پایانِ پایان نیافته همان راه قبلیست

 میدانم که به انتهای راه نزدیک شده ام

اما گمانم بر این است که شاید راه را گم کرده باشم

باید برگردم

باید برگردم و به پایان راه دیگر برسم

اما چه فایده از این همه رسیدن ها !؟ وفتی حتی نمیدانم به کجا باید برسم

چه کسی پایان مرا دزدیده است ؟ چه کسی حقیقت مرا با خود برده است ؟

باز سر در گم شدم   ....

    باز جا ماندم از اتوبوس مسافران راه

باز راه را نرفته ام اما باید برگردم

نمی دانم کجا بروم نمی دانم چرا برگردم نمیدانم چرا بروم

...........

 

+نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت7:42 قبل از ظهرتوسط سامه |
این روزها ....
 

این روزها زندگی یه چیزهایی کم دارد

  من باز مثل معمول میدانم که چیزهایی کم است

اما نمیدانم چه چیزی باید کجا و چرا باشد  اما میدانم که نیست

من منفی ها را خوب میدانم

در هر حال ....

این روزها زندگی خیلی چیزها کم دارد

 

پی نوشت : یکی یه قلم رنگی رنگی بده میخوام دیوارهای اتاف دلم رو رنگ کنم

+نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت10:34 قبل از ظهرتوسط سامه |
انسان !!
 

به راستی انسان رودی ست آلوده.

 دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد

و ناپاکی نپذیرفت...........

+نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت10:19 قبل از ظهرتوسط سامه |
هدف ؟
 

آمدنم بهر چه بود !!

 

+نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت9:32 قبل از ظهرتوسط سامه |
خدا !!
 

آه ‌ای برادران،

 این خدایی که من آفریده‌ام،

چون همه خدایان،

ساختهٔ انسان بود و جنون انسان.

+نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت1:28 بعد از ظهرتوسط سامه |
 

 

................

نمی فهمم

................

+نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت3:3 بعد از ظهرتوسط سامه |
قسمت
 

"قسمت" تعبیری است برای خنثی کردن غصه از دست دادن بدست نیامده ها  !!

+نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت1:6 بعد از ظهرتوسط سامه |