|
|
|
|
|
صدای تق تق ضریه های بارون به در یادآور صدای ترق ترق سوختن برگهای خیس آتش بازی های بچگی تو جنگلهای سی سنگان و نور... دختر برو دست و صورتت رو بشور عین پسر ها همیشه پای آتیشه !!! با خاطره های نم کشیده و تار و گنگ سالها پیش جلز ولز کنان زیر رگبار بارون خاکستر شدیم و شعله های خیس بارون همه خلوت و سکوت گوش های پر از دود را از صدای تیک و تیک ساعت گذر عمر پر کرد و یادم افتاد که امروز ۲۷ بار از اولین ۵ دی گذشت . این نیز بگذرد !!! من می دانم که همیشه هراسی در هست. زیرا همیشه چیزی هست که بر وفق مراد نیست! هراس از بزرگ شدن یا هراس از بزرگ نشدن!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط سامه
|
|