|
|
|
|
|
امروز 3 شنبه است اما نميدونم چرا عين غروب جمعه دلم گرفته هوا خيلی سنگينه يه بغض احمقانه دارم که نميدونم از چيه . دلم پره خيلی فکر کنم بايد سری به دستشويی بزنم شايد دلم خالی شد!!!! شايد سبک شم جای خوبيه واسه اطراق کردن . همين که مجبور نيستی به کسی جواب پس بدی خودش کلّی جای اميدواری داره!! دلم هوايه گريه داره دلم میخواد مثله يه بچه که هق هق ميکنه زار بزنم اشک بريزم سرم بگذارم تو بغل مامانم ... از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم
+
نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط سامه
|
|