|
|
|
|
|
مامانم یادت میاد واسم لالایی میخوندی ؟ یادته ؟ دلم انقدر واسه قشنگترین صدای همه زندگیم تنگ شده . سرم رو بگذارم رو پاهات با موهام بازی کنی و من آرامش همه دنیا رو بغل کنم . چقدر این روزها از اون روزها دورم . دیگه ابرها تو رو از من میگیرند .... مامان تنهام گذاشتی با این مه دوسم داشتی و دارس .. چقدر این روزها از هم دوریم چقدر تو زندگی یکنواخت خودمون دست و پا میزنیم مامان چقدر ازم دوری دلم واسه دستهای قشنگت خیلی تنگ شده . مامان سرم درد میکنه بیا نازم کن . ...
+
نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط سامه
|
|