تبليغاتX
سکوت سر شار از ناگفته هاست - سفر

 

به همین زودی ها بار و بندیلم رو جمع میکنم و میرم اما دارم فکر میکنم که چقدر دلم واسه چیزهای خیلی کوچیک تنگ میشه ..

 امروز داشتم واسه خودم قدم میزدم از دم خونه دوست بابام رد شدم و فکر کردم که ۲۱ ماه رمضان امسال دیگه نیستم تا شله زرد خوشمزه اونها رو بخورم . دلم یه ذره گرفت ( نه که منم خیلی شکمو هستم )

گاهی چقدر شادی های کوچک هیجان انگیز میتونه باشه اما خیلی وقتها دردهای بزرگتر همین شادیهای موقت رو هم از دماغ آدم در میاره

دلم واسه دیدن همه بچه های بلاگ تنگ میشه مخصوصاْ دامون  که با اینکه خیلی با هم دعوا میکنیم اما خیلی هم درد و دل میکردیم و طناز که گوش شنوای غرغرهای همیشگی من بود  و قرار های کوهی

پ . ن : میروم جایز نیست من رفتم

+ نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط سامه |